خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

32

أخلاق الأشراف ( فارسى )

از شوق به اكتساب معارف يقينى علم حكمت او را به تبعيّت حاصل آيد . و هرگاه كه نفس سبعى يعنى غضبى به اعتدال بود و انقياد نفس عاقله نمايد نفس را از آن فضيلت شجاعت حاصل آيد . و هرگاه كه حركت نفس بهيمى به اعتدال بود و نفس عاقله را متابعت نمايد ، عفّت او را حاصل آيد . چون اين سه جنس فضيلت حاصل آيد و با هم ممازج گردند از هر سه حالى متشابه حاصل گردد كه كمال فضايل بدان بود ، و آن فضيلت را عدالت گويند . » پس از اين بيان كه يكسره از كتابهاى علم اخلاق پيشينيان از جمله ابن سينا و بويژه ابو على مسكويه در طهارة الاعراق و اخلاق ناصرى خواجه نصير الدّين طوسى برگرفته است به توصيف مرد شجاع پرداخته مىگويد « حكما ، شجاع كسى را گفته‌اند كه در او نجدت و همّت بلند و سكون نفس و ثبات و تحمّل و شهامت و تواضع و حميّت و رقّت باشد . . . » سپس مىگويد امّا « اصحابنا مىفرمايند كه شخصى كه بر قضيّهء هولناك اقدام نمايد و با ديگرى به محاربه و مجادله درآيد از دو حال خالى نباشد ؛ يا به خصم غالب شود و بكشد ؛ يا بالعكس . اگر خصم را بكشد خون ناحقّ در گردن گرفته باشد و تبعت آن لاشكّ عاجلا و آجلا به دو ملحق گردد ، و اگر خصم غالب شود آنكس را راه دوزخ مقرّر است . » و خلاصه به هر ترتيبى كه باشد خ عاقل به چنين كارى خ اقدام ننمايد . و خ كدام دليل روشن‌تر از اينكه هر جا عروسيى يا سماعى يا جمعيّتى باشد مشتمل بر لوت و حلوا و خلعت و زر ، مخنّثان و هيزان و چنگيان و مسخرگان را آنجا طلب كنند ؛ ولى هر جا كه تير و نيزه بايد خورد ابلهى را باد دهند كه تو مردى و پهلوانى و لشكرشكنى و گرد دلاورى ؛ و او را در برابر تيغ‌ها دارند ، تا چون آن بدبخت را در مصاف بكشند هيزكان و مخنّثان شهر شماتت‌كنان كون جنبانند . . . و چون پهلوانى را در معركه بكشند ، اينان ، از دور نظاره كنند و با هم گويند « اى جان خداوندگار خ هيز زى و دير زى » . « مرد صاحب حزم بايد كه روز هيجا قول پهلوانان خراسان را دستور سازد كه مىفرمايند خ مردان در ميدان جهند ما در كهدان جهيم . از نوخاستهء اصفهانى روايت كنند كه در بيابانى مغولى به دو رسيد حمله كرد . نوخاسته از كمال كياست تضرّع‌كنان گفت : « اى آغا خدايرا بم گامم كش » يعنى ب . . . مرا و مكش مرا . مغولش بر او رحم آورد و بر قول او كار كرد . جوان به يمن اين تدبير از قتل او خلاص يافت ، گويند